مدتیه که کم کارم... ممنون که بخشیده اید.... احتمالا این وبلاگ از 1390/03/25 کلا درش تخته خواهد شد...
فرار نزدیک است
مدتیه که کم کارم... ممنون که بخشیده اید.... احتمالا این وبلاگ از 1390/03/25 کلا درش تخته خواهد شد...
فرار نزدیک است
پلیس: عابر در چه وضعیتی هست؟
بنده خدا: چیزیش نشده.
پلیس: تخلف راننده چی بوده؟
بنده خدا: این راننده از خدا بیخبر، در منطقه ای که حداکثر سرعت مجاز ۷۰ کیلومتره ، با سرعت ۱۵ کیلومتر بر ساعت تصادف کرده با عابر پیاده.
پلیس: اینکه جای تشویق داره که راننده از حداکثر سرعت تجاوز نکرده!!!
بنده خدا: چی چی رو جای تشویق داره جناب! عابر پیاده مادر زنم بود!!!!!!!!!
مرسی
بابا خجالتمون دادین....
(اینا رو واسه اونایی میگم که تولدم رو بهم تبریک میگن.... آخه امروز 1390/01/01 تولدمه)
نکاتی در مورد شبکه کلیک ست و خوش باورانی که با این شبکه تماس تلفنی میگیرند:
1- شبکه کلیک ست در آلمان راه اندازی شده است (البته به گفته و ادعای مجری آن فردی بنام آقای فرهاد بزله (یا بذله)).
2- این شبکه 80% ممر در آمدش از هزینه های تلفنی است که بینندگان خوش باور آن ، به امید برنده شدن جوایز میلیونی با پرداخت هزینه های هنگفت به جیب این شبکه می ریزند.
3- این شبکه با اجاره خطوط ماهواره ای از کشورهایی که سرویس دهندگان مخابراتی ایرانی با آنان قرار داد ندارند، و با ترفندها و سیاست های پشت پرده ای؛ هزینه های هنگفتی به جیب میزند.
4- هر شب برنامه این شبکه به مدت 5 ساعت (با پخش 1 ساعت میان برنامه) بر روی آنتن میباشد یعنی بطور مفید 4 ساعت برنامه اجرا میکند.
اگر در نظر بگیرید که هر شرکت کننده در مسابقه مدت 2 دقیقه زمان برنامه را میگیرد (30 ثانیه هنگام دادن اسم و مشخصات به اپراتور و یک دقیقه و 30 ثانیه برای شرکت در مسابقه) ، می بایست در هر برنامه حد اقل تعداد 120 نفر شرکت کننده داشته باشد:
4 * 60 = 240 مدت زمان برنامه به دقیقه
240 /2 = 120 تعداد شرکت کننده
در حالیکه هر شب حد اکثر 30 تا 40 نفر در برنامه شرکت داده میشوند و بقیه باید پشت خط بمانند تا حساب های مجریان و مدیران و اسپانسرها پرتر شود.
هزینه هر دقیقه تماس تلفنی با شماره هایی که آقای فرهاد میگوید بین 7000 ريال تا 6500 ريال میباشد... در نظر بگیرید که هر شب حد اقل 100000 نفر پشت این خطها بمانند:
100000 * 6500 = 650,000,000 Rial
و در نظر بگیرید از هزینه تلفنی که مردم میپردازند فقط 25% آن به حساب شبکه واریز شود:
650000000 * 25% = 162,500,000 Rial
یعنی هر شب 16 میلیون و دویست و پنجاه هزار تومان تقدیم آقا فرها میشود که از این مبلغ هر 60 تا 75 روز یکبار یک خودرو سوزوکی گراند ویتارا به یک نفر جایزه بدهد.
75 * 162,500,000= 12,187,500,00 Rial (پولی که فرهاد در این مدت جمع کرده است!)
... و جالب اینکه هر شب ایشان میفرمایند که:
این مسابقه "دل بخواهی است" و "اجباری در آن نیست" و یا اینکه در آلمان مسابقه ایست که با انتخاب چند شماره و .... برنده چندین هزار یورو میشوند! بله این کاملا صحیح است اما در نظر بگیرید که برای شرکت در مسابقات لاتاری در پرداخت هزینه شرکت در لاتاری اصلا و ابدا با مقادیر پرداختی توسط بیننده های این شبکه یکسان نیست و این شبکه با سوء استفاده از سادگی مردم و با اشراف بر مشکلات اقتصادی مردم، نسبت به این تخلیه مالی جیب آنان اقدام نموده است...
این مطالب و نوشتار برای سفارت آلمان در ایران و نیز شرکت مخابرات جمهوری اسلامی ایران (اداره حراست) و نیز یک نسخه برای اداره اطلاعات فرستاده شده تا جلوی این سوء استفاده ها و سوء استفاده های بیشتر این شبکه گرفته شود.
امضا: **** (طبق قوانین ، فقط به مراجع صلاحیت دار ارائه خواهد شد)
|
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. |
از این آدرس برداشت شده:
http://www.generalha.ir/blogs/u1400-e32/
دلیل محکم برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید :
1. نام خانوادگی بچه هايتان تابع نام خانوادگي شما است.
2 .مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است.
3.برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.
۴.در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.
5.دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.
6.جنسیت شما در موقع استخدام مطرح نیست.
7.لازم نیست کیفی پر از وسایل بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.
8.ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
9.همکارانتان نمی توانند اشك شما را در بیاورند.
10.اگر در 34 سالگی هنوز مجرديد احدي به شما ایراد نمی گیرد.
11.رنگ اجزای صورت شما در هر صورت طبیعی است.
12.با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل کنید.
13.وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.
14.بدون هدیه میتوانید به دیدن تمام دوستان و آشنایان بروید.
1۵.می توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید.
16.حداقل 20 راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید.
17.ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.
18.در تقسيم ارث سهم بيشتري مي بريد.
19.احتمال مدير شدنتان زياد است.
20.مي توانيد چند زن داشته باشيد.(احتياط! ابداْ معلوم نيست خوشبخت شويد)

دو تا مرد که بهم میرسن٬ چطوری همو نیگا میکنن؟؟؟

دو تا زن که بهم میرسن چی؟

از آدرس http://www.mahdikabirian.blogfa.com/post-51.aspx گرفته شده
چرا خدا زن را آفرید؟
۱۰ – خدا نگران بود که آدم در باغ عدن گم بشه چون اهل پرسیدن آدرس نبود.
چند روز پیش ،در بخش کامنتها ، کامنتی را دریافت کردم به شرح زیر:
من اون کسی هستم که شعرم رو بی اجازه تو وبلاگتون نقل کردید. البته چون منبع رو ذکر کردید مشکلی نیست اما من به هیچ وجه براتون کامنت نگذاشته بودم که اون طور بی ادبانه به من توپیدید. ممکنه کسی با اسم من این کارو کرده باشه. لطفا موقع جواب دادن به کامنت ها، قبل از این که از عصبانیت ، خون جلوی چشمتون رو بگیره و به یه آدم بی گناه توهین کنید، یه بررسی بکنید ببینید واقعا شخصیت طرف لایق حرفاتون هست یا نه
که این پاسخ را بهش دادم:
نخست آنکه، سپاس از اینکه به من سر زده بودید....
دوم آنکه ، همانگونه که دیده اید، من اگر نام شما را ندانسته ام، اما نشانی شعر شما را نوشته ام و تا این اندازه، تلاش نموده ام که راستی را پاس بدارم و چنین گزاف گویی که در مورد من نموده اید را نمیپذیرم و آنرا بافته خامی و نابخردی (شما؟) می انگارم.
سوم آنکه، به هیچ بزرگواری بی احترامی ننموده ام مگر اینکه آن شخص، کوچکی نموده باشد و دشنام و یاوه سرایی نموده باشد. آنهم با همین گفتار که میبینید. که نا بخردان از آن هیچ نفهمند و بخردان را به کار نیاید که من کهتر از آنم که بزرگان را درس گویم.
چهارم آنکه، همانگونه که خودتان میفرمایید، دور از فکر نیست که دیگر کسی ، با نام من و دانستن نشانی تارنمای من به شما ، به شما درشتگویی نموده! شما نیز بسنجید و پس ار آن سخن بگویید. شاد باشید و تندرست
زن ستیز
بعدش این خانومه ! که البته بر همگان واضح و مبرهن است که ذهن بعضی از اینها چیست!!!! این جواب رو نوشته فرموده بودند که !!! چرا قلنبه سلنبه میگی؟......
منم بهش این جواب رو دادم:
1- قلنبه سلنبه! نیست ای کوته فکر!!! زبان پارسی است
2- نوشتاری را که در آن به شما بد و بیراه گفته ام را نشان دهید تا در آن همگان ببینند که آیا من به شما بد و بیراه گفته ام!؟ یا اینکه شما، با کج فهمی ، نابخردی و گستاخی (آنگونه که از گفتارتان پیداست) کاری کرده اید که واژگان شایسته تان را بکار ببرم.
اما سخنی با شما دوستان: تا جایی که دیده اید، در این وبلاگ سعی کرده ام که حرف بی ادبی و ... ننویسم چون بعضی از خوانندگانم خانمهای محترم هستندو حتی بعضی از خانمهای فامیلم به این وبلاگ سر میزنند. از طرف دیگه اگر هم کسی فحش داده باشه، معمولا سعی میکنم در کامنتی، ایمیلی چیزی باهاش فحش کاری کنم، نه در حضور بقیه! اما این خانوم محترم که احتمالا شوهر طلب هستند با این دری وری هاش میخواسته من رو از راه بدر کنه!!!! بیخیال... خودتون قضاوت کنین!!! اگر کسی تا بحال از من بی ادبی دیده، بگه که ازش عذر خواهی کنم! به ۵ زبان!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باقی بقایتان جانم فدای !!!! دوستان
آدرسش هم اینه
روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن میکنی شکلات بین مردم تقسیم میکنی تا مرد آرزوهات بیاد. نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع میتونین فانوس هم روشن کنین .
روش سوسکی: بخاطر ترس از یه سوسک که حتی میتونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم میپری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه . نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .
روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده میکنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی میکنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه . نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !
روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس میشی بلاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی . نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.
روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که میتونی شرکت میکنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه . نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.
روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت میکنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بلاخره یه شوهر گیرت بیاد . نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .
روش فامیلی : یه کاغذ بر میداری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک میکنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب میکنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی . نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین.
روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو میگیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) میگیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه . البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند
عاقبت رانندگي زنان
ديدم كه نموده اخم آن تازه جوان در خود متحير است ومات و حيران
مي لنگد و با دو چوب در زير بغل مشغول قدم زدن ولي سرگردان
گفتم كه تو مدتي است نا پيدايي در مشهد و رشت بوده اي يا تهران
تصميم تو اين بود كه در ماه عسل يكسر بروي به ژاپن وپاكستان
گفتا كه عقيده ام همان بود ولي قسمت نشد آنكه تا بگرديم جهان
آن تازه عروس ننر و بي معني بنشست همان دقيقه پشت فرمان
مي گفت به رانندگي استادم من اين كار بود ساده و سهل و آسان
بگرفت رل و نشست پشت فرمان چون آن ملواني كه گرفته سكان
سرگيجه گرفتم از همان اول من از بس كه چپ وراست رفت و پيچان
پايش روي گاز بود باسرعت صد انگار كه بود عازم قبرستان
در پيچ دهم زد به چنار كهني ناگاه بشد در آن خيابان طوفان
زين روي برفتيم تمام مدت ماه عسل خويش به بيمارستان
يك زن بيشتر نبايد گرفت
دو زن در خانه آوردن خلاف است زنان را از خود آزردن خلاف است
ز زن ها تو سري خوردن خلاف است ز يك زن بيشتر بردن خلاف است
بلي در عهد سابق بي بهانه دو زن مي برد هر مردي به خانه
ولي امروز اين عهد و زمانه ز يك زن بيشتر بردن خلاف است
اگر چه فال بين گفته است در فال دو زن در طالعت ديده است رمال
ولي امسال با اين وضع واين حال ز يك زن بيشتر بردن خلاف است
ببر يك زن تو در فصل جواني دو زن باشد بلاي ناگهاني
به يك زن كن قناعت تا تواني ز يك زن بيشتر بردن خلاف است
زن اول به تو حرمت گذارد زن دوم دمار از تو در آرد
زن سوم به خاكت مي سپارد ز يك زن بيشتر بردن خلاف است
امضا:مردی که دو زن داشت
برگرفته از
/http://faraghatandsargarmi.blogfa.com/post-13.aspx
به نظر من همون یک زن هم به خاک میسپاردت
بر گرفته از:
.......... خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته به آن میخندم .........
مرد ميانسالي وارد فروشگاه اتومبيل شد. BMW آخرين مدلي را ديده و پسنديده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبيل تندروي خود شد و از فروشگاه بيرون آمد. قدري راند و از شتاب اتومبيل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدري بر سرعت اتومبيل افزود. کروکي اتومبيل را پايين داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بيشتري ببرد. چند شاخ مو بر بالاي سرش در تب و تاب بود و با حرکت باد به اين سوي و آن سوي ميرفت. پاي را بر پدال گاز فشرد و اتومبيل گويي پرندهاي بود رها شده از قفس. سرعت به ١٦٠ کيلومتر در ساعت رسيد.
مرد به اوج هيجان رسيده بود. نگاهي به آينه انداخت. ديد اتومبيل پليس به سرعت در پي او ميآيد و چراغ گردانش را روشن کرده و صداي آژيرش را نيز به اوج فلک رسانده است. مرد اندکي مردّد ماند که از سرعت بکاهد يا فرار را بر قرار ترجيح دهد. لَختي انديشيد. سپس براي آن که قدرت و سرعت اتومبيلش را بيازمايد يا به رخ پليس بکشد بر سرعتش افزود. به ١٨٠ رسيد و سپس ٢٠٠ را پشت سر گذاشت، از ٢٢٠ گذشت و به ٢٤٠ رسيد. اتومبيل پليس از نظر پنهان شد و او دانست که پليس را مغلوب کرده است. ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه ميشود که در اين سنّ و سال با اين سرعت ميرانم؟ باشد که بايستم تا او بيايد و بدانم چه ميخواهد." از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ايستاد تا پليس برسد.
اتومبيل پليس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پليس به سوي او آمد، نگاهي به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقيقه ديگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم براي تعطيلات چند روزي به مرخّصي بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه ديده بودم و نه شنيده بودم. خصوصا اينكه به هشدار من توجهي نكردي و وقتي منو پشت سرت ديدي سرعتت رو بيشتر و بيشتر كرده و از دست پليس فرار كردي. تنها اگر دليلي قانعکننده داشته باشي که چرا به اين سرعت ميراندي، ميگذارم بروي."
مرد ميانسال نگاهي به افسر کرد و گفت، "ميدوني، جناب سروان؛ سالها قبل زن من با يک افسر پليس فرار کرد. وقتي شما رو آژير كشان پشت سرم ديدم، تصوّر کردم داري اونو برميگردوني"!
افسر خنديد و گفت: "روز خوبي داشته باشيد!!!!
چنين حکايت کنند که در روزگاران قديم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نُقل محافل بود.نره خر در انديشه بود که زوجه ای مرغوب اختيار کند. سر انجام مادر خويش را مجبورکرد که به خواستگاری ماچه خر همسايه برود. مادر که پاردُمش از گردش روزگارساييده شده بود به اوگفت : الاغ جان ، برای ازدواج بايد مغز خر و دل شير داشت،می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی بيم دارم. نره خر که از عطر يونجه زار و بوی دلدار سرمست بود، پاسخ داد : مادرجان به خود بيم راه مده ، هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام، ديگر نگران چه هستی ، اکنون آنچه می توانی در حق اين خرترين انجام بده که يار چشم انتظار است و رقيب بسيار..
سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به ميمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خريت آنها آغاز گرديد و اينک ادامه ماجرا...
چون که شد صيغه عاقد جاری هر دو گشتند خر يک گاری
بعد آن وصلت خوب و خَرَکی هردو خوشحال وليکن اَلَکی
هر دو خرکيف ازين وصلت پاک روز وشب غلت زنان در دل خاک
نرّه خر بود پی ماچۀ خويش آخورش چال ، علف اندر پيش
ماچه خر با ادب و طنّازی داشت می داد خرک را بازی
بُرد سم های جلو را به فراز پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز
گفت به به چه خر رعنايی مُردم از بی کَسی و تنهايی
يک طويله خری ای شوهر من تو کجا بوده ای ای دلبر من
بين خرها نبود عين تو خر آمدی نزد خودم بی سر خر
نه بود مادر تو در بر من نه بود خواهر تو سرخر من
چون جدا گشتی از آن جمع خران کور شد چشم همه ماچه خران
بعد ازين در چمن و سبزه و باغ نيست غير از من و تو هيچ الاغ
يونجه زاريست در اين دشت بغل ببر آنجا تو مرا ماه عسل
زود می پوش کنون پالون نو پُر بکن توبره از يونجه و جو
باز شد نيش خر از خوشحالی گفت به به چه قشنگ و عالی
عرعری کرد به آواز بلند هردو از فرط خريّت خرسند
ماچه خر بود پر از باد غرور که عجب نره خری کرده به تور
بعد ماه عسل و گشت و گذار نره خر گشت روان در پی کار
شغل او کارگر خرّاطی گاه می رفت پی الواطی
نره خر چون خرش از پل رد شد با زن خويش شديداً بد شد
عرعر و جفتک او گشت فزون دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون
ماچه خر گشت، بسی دل نگران چه کند با ستم نرّه خران
مادرش گفت کنون در خطری زود آور به سرش کره خری
ميخ خود گر تو نکوبی عقبی مگر از بيخ تو جانا عربی
ماچه خر حرف ننه باور کرد پالون تاپ لِسَش دربر کرد
دلبری کرد به صد مکر و فسون ماچه خر ليلی و شوهر مجنون
بعد چندی شکمش باد نمود از بد حادثه فرياد نمود
گشت آبستن و زاييد خری شد اضافه به جهان کره خری
نره خر ديد که افتاده به دام جفتک خويش بيافزود مدام
ماچه خر داد ز کف صبر و شکيب در طويله تک و تنها و غريب
يک طرف کره خری در آغوش بار يک نره خری هم بر دوش
گشت بيچاره، چو اين کاره نبود جز طلاق از خرنر چاره نبود
کرد افسارو طنابش پاره شد جدا ماچه خر بيچاره
تازه فهميد که آزادی چيست درجهان خرمی و شادی چيست
ديگر او خر نشود بيهوده تازه او گشته کمی آسوده
هرکه يک بار شود خر، کافيست بيش از آن احمقی و علافيست
مغز خر خورده هرآنکس که دوبار با خری باز نهد قول و قرار
گفتم اين قصه که خرهای جوان پند گيرند ز ما کهنه خران
شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید پیدا کرد …
در حالی که داخل آشپزخانه میشد پرسید: چی شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:
هیچی فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته ؟!
زن که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد و گفت:
آره یادمه. شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر میکردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
زن در حالی که روی صندلی کنار شوهرش مینشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و…!
مرد نتوانست جلوی گریهاش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد میشدم !!!
3 زن انگليسي، فرانسوي و لر با هم قرار ميزارن كه اعتصاب كنن و ديگه تو خونه كار نكنن و بعد از يك هفته نتيجة كارو به هم بگن.
زن فرانسوي گفت:
به شوهرم گفتم كه من ديگه خسته شدم بنابراين نه نظافت منزل، نه آشپزي، نه اتو و خلاصه از اينجور كارا ديگه بريدم. خودت يه فكري بكن، من كه ديگه نيستم يعني بريدم.
روز بعد خبري نشد، روز بعدش هم همينطور،
روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه درست كرده بود و آورد تو رختخواب، من هم هنوز خواب بودم، وقتي بيدار شدم رفته بود.
زن انگليسي گفت:
من هم مثل فرانسوي همونا رو گفتم و رفتم كنار،
روز اول و دوم خبري نشد ولي روز سوم ديدم شوهرم ليست خريدو كاملاً تهيه كرده بود، خونه رو تميز كرد و گفت كاري نداري عزيزم، منو بوسيد و رفت.
زن لره گفت:
من هم عين شما همونا رو به شوهرم گفتم،
روز اول چيزي نديدم،
روز دوم چيزي نديدم،
روز سوم چيزي نديدم،
شكر خدا روز چهارم يه كمي تونستم با چشم چپم ببينم!!!
1- زنان خوب، زشت هستند.
2- زنان خوش قیافه، خوب نیستند.
3- زنان خوب و خوش قیافه به جنس موافق تمایل دارند.
4- زنان خوب، خوش قیافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.
5- زنان که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی خوبند، پولدار نیستند.
6- زنان که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی پولدار و خوبند، تصور می
کنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستیم.
7- زنان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند.
8- زنان خـوش قـیافه، که آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند، تصور نمیکنند که ما به اندازه خوش تیپ هستیم.
9- زنانی که تصور می کـنـنـد مـا خوش تیپ هستـیم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدی خوش قیافه و پولدار هستند، زنان بدرد بخوری نیستند.
10- زنانی که تا حدی خوش قیافه هستند، تاحـدی خـوب هستند، مقداری پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتی هسـتند، و هرگز اولین قدم را برنمی دارند ( برای آشنایی پیش قدم نمی شوند).
11- زنانی که هرگز قدم اول را برنمیرارند، زمانی که ما پیشقدم می شـویم،اتوماتیک وار علاقه را در ما از بین میبرند.
ایـن مـقـالـه را بـرای مردان بـاهـوش که نیاز به کمی خندیدن دارنـد و
زنانی کـه جـنـبـه خواندنش را در خود می بینند، ارسال کنید!
يارو داشته از سر كار برميگشته خونه ، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند ،
منتها يه جور عجيب غريبي . اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن ، بعد يك مَرد با سگش راه ميره ،
بعد ازاون هم يك صف 500 متري از ملت دارن دنبالشون ميكن .
يارو ميره پيش جناب سگ دار ، ميگه :
تسليت عرض ميكنم قربان ، خيلي شرمندم . ميشه بگيد جريان چيه ؟
مَرده ميگه : والله تابوت جلوييه خانممه ، پشتيش هم مادر خانومم ، هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرد !
مَرده ناراحت ميشه ، همينجور شروع ميكنه پشت سر مَرده راه رفتن ،
بعد از يك مدت برميگرده ميگه :
ببخشيد من خيلي براتون متاسفم ، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست ، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم ؟!
مَرده يك نگاهي بهش ميكنه ، اشاره ميكنه به 500 متر جمعيت پشت سر ، ميگه : برو ته صف
زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می كنند البته بدون بخارش هم بدرد نمیخورد.
زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشك آدم رو در میآورد.
زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می كنند.
زنها مثل تخت خواب هستند نو و تازه هایشان خوبند و كهنه هایش هم سرو صدا زیاد می كنند.
زن ها مثل الكل هستند دیر بجنبی همه شان می پرند.
زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.
زنها مثل كامپیوتر هستند یك بار خودش را میگیری و یك عمر لوازم جانبی آنرا.
زنها مثل كیك خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان میشود اما كمی بعد دل آدم را میزند.
زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی كه ساكتند خوبند
۲ عمودی، ۲ حرفی،
موجودی است که زبانش دراز است و مغزش گرد؟ چی میتونه باشه؟ من که نوشتم "زن" البته ممکنه چیزای دیگه هم باشه.... مثل دور از جون، خر.... سگ..... یااین چیزا.... شما فکر میکنین چی میشه جوابش!!!
زنان را ستایی سگان را ستای —– که یک سگ به از صد زن پارسای
زن و اژدها هر دو در خاک به —– جهان پاک از این هر دو ناپاک به
اگر نیک بودی زن و نام زن ــــــــــ مَر او را مَزَن نام بودی نه زن
ممنون از راهنماییتون؟
در ارتباط با پیشنهاد چند تن از نمایندگان مترقی مجلس دایر بر منظور کردن حق رای برای زنان در قانون اساسی مشروطیت / جلسه یازدهم شعبان سال قمری 1329سخنراني مدرس در مجلس
حالا هی به من دری وری بگین که من با زنها چپم! آخه اینم من گفتم؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()